محمد يوسف واله قزوينى اصفهانى

187

خلد برين ( فارسى )

به استقبال موكب جاه و جلال شتافته شرف ادراك زمين‌بوس و سعادت دريافت خدمت خاقان گردون بسطت دريافت . و آن گرامى گوهر درياى كرامت و هدايت به نام نامى آن دستور گرامى تفأل فرموده خدمتش را به منصب والاى وزارت و صاحبديوانى سرافراز نمود . و با آن كه تا آن زمان هيچيك از وزراى عالى شان رخصت مهر زدن بر فرامين و احكام مطاعه نيافته بودند به جناب دستورى دستورى كرامت فرمودند كه بعد اليوم بر احكام مطاع و فرامين لازم - الاتباع مهر مىزده باشد . از آن جانب محمد خان شيبانى كه پيش از اين لشكر به قندهار و دفع سركشان آن ديار كشيده بود و در آن اوقات از يورش هزاره با دلى صد پاره باز گرديده در باغ جهان‌آرا مقيم بود كه احمد سلطان داماد وى گريزان و هراسان به هرات رسيد و در خلوتى به عرض شيبك خان رسانيد كه شهريار غازى و آفتاب اوج سرافرازى با لشكرى قيامت اثر و سپاهى ظفرپناه كه شمار آن در نگارخانهء خيال نگنجد و كميت آن را ميزان انديشه برنسنجد ، نظم : همه سپر تن و شمشير دست و تير انگشت * همه سپه شكن و ديو بند و شير شكار عزم رزم جزم كرده وارد ولايت خراسان گرديده [ اند ] . شيبك - خان با آن كه پيوسته زبان به لاف و گزاف گشوده اين نغمه مىسرود كه عن قريب لشكر به عراق و خراسان خواهيم كشيد و بعد از تسخير ولايات مذكوره متوجه تسخير حجاز خواهيم گرديد چندان خوف و هراس بر وى استيلا يافت كه پيشتر از آن كه ماهچهء رايت ظفر شعار بر ولايت سبزوار پرتو افكن گردد و در آخر ماه رجب سال مذكور در روزى كه قمر در طريقهء محترقه به حال خود درمانده بود طريق آوارگى پيش گرفته خاك ادبار بر فرق دولت خود بيخت و به بدترين حالى از احوال يعنى ، مصراع : حال سگ حال گربه حال شغال ، از دار السلطنهء هرات به حصار استوار مرو گريخت . بعد از فرار شيبك - خان ، جان وفا ميرزا كه خويش و از قبل او حاكم مملكت هرات بود